یحیی صیاداربابی

وب نوشت‌ها

موضوع انشاء: علم بهتر است یا ثروت؟!

1 دیدگاه

خوشبختانه پس از مدتی بهانه‌ای برای وبلاگ نویسی پیدا کردم، پیام صادری بازی وبلاگی رو از توییر شروع کرد و من هم با چند روز تاخیر (که خب مزیت‌ش این هست که پست دیگر دوستان رو خوندم)، متوجه این بازی شدم.

از آن بحث‌های کلیشه‌ای که بارها در دوران مدرسه و بعد از آن و احتمالا تا آخر عمر از خودمان و دیگران خواهیم پرسید و دیگران هم از ما خواهند پرسید. چیزی‌ست شبیه اول مرغ بوده یا اول تخم مرغ و دریایی از سوالاتی که همه‌مان می‌دانیم.

بنظر من در درجه‌ی اول پاسخ به چنین سوالاتی نیازمند قبول پیش شرط‌هایی‌ست. باید مسائلی را بپذیریم و از قبل جهان‌بینی‌ای تعریف کنیم. زاویه‌ی دید باید مشخص باشد. همانطور که عدد ۹ (انگلیسی) از یک سمت ۹ خوانده می‌شود و از سمت دیگر ۶ . پس تا دو نفر زاویه‌ی دید مشخص تعریف نکنند و با توافق به آن زاویه، شروع به بحث و شرح نکنند، عملا راه به جایی نخواهند برد. اگر اشتباه نکنم ولتر می‌گوید”‌قبل از اینکه با من بحث می‌کنی، اصطلاحاتی را که به کار می‌بری تعریف کن”. بعنوان مثال برای من خانواده، سلامتی و علم ناقصی هم که دارم ثروت محصوب می‌شوند و عملا سوال را اشتباه می‌دانم. پس برای ادامه‌ی کار باید سوال بالا را به “علم بهتر است یا پول؟” تغییر دهم.

با توجه به گفته‌های بالا ۲ راه برای صحبت در مورد این انشاء وجود داره:

  1. هرکس طبق جهان‌بینی و پیش‌فرض‌های خودش به سوال پاسخ دهد؛  که روش راحت و مورد انتخاب اکثر افراد است و چندان نتیجه‌ای ندارد. و گاها به جدالی ترامپی (‌بنظرم اصطلاح خوبی هست، بیاین استفاده کنیم ازش :‌) ) هم بدل خواهد شد.
  2. بحث طولانی برسر پیش‌فرض‌ها و اعتقادات صورت گیرد و پس از توافق یا حتی عدم توافق! در مورد علم و پول صحبت شود.

 

ولی بطور بسیار خلاصه و کلی اگر به روش دوم عمل کنیم:

باید گفت افراد دارای هرکدام(پول یا علم) باشند همان برایشان لذت‌بخش‌تر و بهتر جلوه خواهد کرد. مثلا کسی که علم و سواد خواندن حافظ را دارد، چه لذتی بالاتر از خواندن یک بیت غزل حافظ خواهد یافت، کسی که برنامه‌نویس است، سینما دوست و یا فیزیکدانی که هر روز به عشق سیر در اتم‌ها از خواب بیدار می‌شود.

حال برای کسی که پول دارد، همان پول لذت‌بخش، چون پول همان چیزی‌ست که آن را می‌فهمد، با پول‌اش صحبت می‌کند، آن را خرج می‌کند و به آن دل می‌بندد.

حال برخی شاید بگویند که خب پول ممکن است از دست برود ولی علم اینگونه نیست. بنظر من علم هم ممکن است از بین برود، یک حادثه کافیست تا فراموشی بگیرید،‌ یا معلول ذهنی شوید و هیچ نداشته باشید، یا حتی بدتر از آن متوجه شوید تمام آن‌چیزی که می‌دانستید اشتباه بوده (همانطور که فخر راضی متوجه شد) . همانطور که یک حادثه، مثل حوادث طبیعی یا رکود اقتصادی ممکن است پول شما را از بین ببرد.

مسلم است که اگر متعصبانه به این مسئله نگاه کنیم پاسخ نهایی‌مان هرقدر هم که منصف باشیم به سمتی متمایل خواهد شد، ولی با نگاهی کاملا روشن‌فکرانه به معنی اینکه “هیچ پیش قضاوتی را دخیل در نتیجه‌گیری نکنیم، حتی شرایط درونی و بیرونی خودمان را ( که خیلی هم سخت خواهد بود)” بسیار بعید است که بتوان برای هریک از علم و پول ارزشی بالاتر از دیگری قائل شد.

که باز همین پاسخ هم کاملا نشأت گرفته از جهانی‌بینی من است.



برچسب‌ها:

  1. hmd گفت:

    به نظر من در اینگونه موارد که هر کس با توجه به تجربیات و جهان بینی خودش نظر میده و لزوما نمیشه نظر کسی رو رد کرد بهتره از یه مرجع بالاتر که همه قبولش دارن استفاده کرد، لطفا داستان واقعی جالب زیر را بخوانید

    جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: -یا علی! سؤالی دارم.
    علم بهتر است یا ثروت؟
    علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.
    در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید : یا اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر:جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
    علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
    نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
    در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
    هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: -یا علی! علم بهتر است یاثروت؟
    -حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
    نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
    حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
    با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
    امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.
    مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: -یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
    امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
    مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند!
    مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
    در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
    سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: -یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
    امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
    نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
    نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.
    فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند.
    هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *